۰
تاریخ انتشار
چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۳۸
روایتی از هشتمین اجرای نمایش پدران در تاتر شهر مشهد

آیینه ای برای تماشاگران

آیینه ای برای تماشاگران
تکتم حسین پور / سرویس هنر خبرگزاری رضوی
کارگردان، بازیگران و بقیه عوامل، روی صحنه دایره ای بزرگ تشکیل داده اند. مثل بازیهای کودکی. یه قل دو قل...اتل متل...عمو زنجیر باف... آسیاب بچرخ... جمع، خودمانی و صمیمی است. مثل یک جمع خانوادگی. کارگردان جملات و آواهایی را با صدای بلند می گوید و بقیه تکرار می کنند. از حروف الفبا تا حرفهای کاملا معمولی و شعر و ترانه.
 
« سلام.... خوش آمدید... بشنو از نی چون حکایت می کند..... می تونستید توی خونه تلویزیون تماشا کنید اما اومدین تاتر ببینید...»
 
یک تیر و دو نشان. هم سلام و خوش آمدگویی به تماشاگرانی که وارد سالن می شوند و ایجاد آمادگی ذهنی برای ارتباط بهتر و عمیق تر آنها با اثر و هم آخرین مرور و تمرین پیش از آغاز نمایش. آنچه معمولا پشت پرده اتفاق می افتد، حالا به روی صحنه منتقل شده است. در واقع نمایش آغاز شده. پیش از ورود تماشاگران، پیش از آنکه ایده اولیه پدران در ذهن کارگردانش مهدی فرشیدی سپهر جرقه بزند و حتی شاید پیشتر از آن. درست مثل خودِ زندگی که خیلی پیش از آنکه ما به آن قدم بگذاریم آغاز شده است. 
پدران، قصه هشت دختر نوجوان را روایت می کند که روزی در کتابخانه مدرسه سرمه ای جادویی پیدا می کنند و وقتی سرمه را به چشمهاشان می زنند نگاهشان به زندگی و آدمهای اطرافشان تغییر می کند. تغییر نگاهی با تمرکز بر رابطه پدران و دختران. در واقع نویسنده و کارگردان نمایش با این شگرد خلاقانه تلاش کرده از کلیشه
قدیمی و معروف" دخترِ بابایی" آشنازدایی کرده و جور دیگری به رابطه پدران و دختران نگاه کند و یکی از دلایل تاثیرگذاری پدران همین نگاه نو و آشنازدایی برای مخاطب  است.
 
همه عوامل نمایش پدران، از نویسنده و کارگردان تا طراح صحنه و لباس و نور و موسیقی، یک هدف را دنبال می کنند. به اشتراک گذاشتن حس و حال جاری روی صحنه و تلنگری به مخاطب برای بازبینی و بازنگری در خودش. کارگردان و بازیگران پدران دست به دست هم داده اند و آینه ای را مقابل تماشاگران قرار داده اند تا خود و خانواده خود را در آن ببینند. نکته ای که در یکی از ترانه های نمایش هم به آن اشاره می شود
 
« قصه ها بخشی از جان ماست/ جان ما بخشی از قصه هاست/ نقش ما مثل آیینه هاست»
 
 
پدران درباره همه ماست. ما که پدر و مادر شده ایم...ما که قصد داریم یک روز پدر و مادر شویم. ما که هنوز کودک و نوجوانیم و درک کاملی از دنیای بزرگسالی نداریم. در یک کلام اگر بخواهیم برای نمایش پدران درجه بندی سنی تعیین کنیم درستش این است که بگوییم نمایشی برای همه گروههای سنی و چقدر جای چنین کارهایی در تاتر امروز خالی است.
این نکته را خانم خورشیدیان، یکی از تماشاگران پیش از ورود به سالن می گوید. او که معلم نقاشی و مهارتهای زندگی است  نمایش پدران را قبلا در جشنواره تاتر فجر، جشنواره کودک و نوجوان و اجراهای تهران دیده و حالا به همراه خانواده اش به تاتر شهر مشهد آمده تا برای هشتمین بار این نمایش
را ببیند. او پدران را به لحاظ تربیتی فوق العاده و بی نظیر توصیف می کند و معتقد است همه خانواده ها بایستی این کار را ببینند. نکته ای که پس از دیدن نمایش هم تقریبا همه تماشاگران به آن اذعان می کنند. از خانم جوانی که با صدای لرزان از بغض به حرفهای نگفته ای که سالهاست در دلش تلنبار شده و هرگز نتوانسته با پدرش در میان بگذارد اشاره می کند تا نرگس پانزده ساله که پس از پایان نمایش به محض اینکه از سالن خارج می شود به پدرش که در شهر دیگری است تلفن می زند تا صدایش را بشنود و بگوید که دلش برای او تنگ شده.. یا مهدی که از بجنورد برای تماشای پدران آمده. ۲۱ سال دارد و دانشجوی علوم تربیتی و آموزش ابتدایی و علاقه مند به تاتر است. او بعد از دیدن این نمایش ترغیب شده تا برای تماشای دیگر تاترهای مشهد هر طور هست خودش را برساند و معتقد است تماشای پدران برای همه خانواده ها ضروری است و بالاخره خانواده هایی که اغلب آنها برای اولین بار به تماشای تاتر آمده اند و با لبخند رضایت سالن را ترک می کنند. 


پدران از هر لحاظ قابل تقدیر، تاثیر گذار و ستایش برانگیز است. متن نمایشنامه همه چیز در خود دارد. از نکات ریز تربیتی و روانشناسانه تا لحظه هایی که به شدت احساس تماشاگر را درگیر می کند و در عین حال او را به تامل و بازنگری در خودش وا می دارد. از تعلیق و کشمکش تا استعاره و ایهام و همه اینها در اوج سادگی رقم می خورد طوری که هم قادر است تماشاگر عام را سرگرم و تا پایان با
خود همراه کند و هم مخاطبان خاص و جدی تر را راضی نگه دارد و آنها را در لذت کشف و رمز گشایی از لحظه های ناب و نمایشی اثر شریک کند.
بازی همه بازیگرها خوب و قابل قبول است و کارگردان در هدایت بازیگران موفق عمل کرده. آن هم در حالی که با وجود تعداد زیاد بازیگرانی که اغلب آنها کودک و نوجوان هستند، کاری دشوار پیش رو داشته است.
 
 از دیگر نقاط مثبت نمایشنامه، استفاده به جا از راوی است که کارکردی دوگانه دارد. هم قصه را پیش می برد و هم تداعی کننده حس و حال کودکانه و رابطه میان کودک و والدین است. حس و حالی که به خوبی در همه لحظه های نمایش جاری است.
 فرشته ثابت بازیگر نقش راوی نمایش که کار در تاتر را از ۱۸ سالگی با نمایش رادیویی و صداپیشگی در نمایش عروسکی  آغاز کرده، کار کردن با مهدی فرشیدی سپهر را تجربه ای بی نظیر توصیف می کند و او را نه فقط کارگردان که یک معلم بسیار خوب می داند که برای بازی گرفتن از بازیگرهایش شیوه ای متفاوت دارد.
« او هیچ چیز را به بازیگرش تحمیل نمی کند. شیوه کارش به این شکل است که فقط راهنمایی می کند و خط مشی کلی را به بازیگر می دهد و بعد اجازه می دهد او مدتی با نقشش تنها باشد و با آن خلوت کند تا به حس مورد نظرش برسد. »
فرشته ثابت بازخورد تماشاگران در مدت اجرای نمایش را بسیار مثبت می داند.« بازخورد مردم در این هشت شبی که اجرا کرده ایم بسیار خوب بوده. هر بار پس از پایان نمایش از مخاطبان خواستیم نظرشان را بگویند،
همه نظرها مثبت بود و استقبال خیلی خوبی از سوی مخاطبان مشهدی صورت گرفت.»
 ثابت تجربه کار در این نمایش را بسیار خوب و آموزنده توصیف می کند و آینده تاتر مشهد را روشن و امیدوار کننده می داند:« پدران برای من بیش از یک تاتر بود. از جنس زندگی بود و مسیری بود که در آن رشد کردم و چگونه دیدن و چگونه فکر کردن را آموختم. بهتر است بگویم هدیه ای از جانب خدا بود و در زندگی همه ما اتفاق عجیبی را رقم زد. همین حس و حال را در دیگر بازیگران این کار هم دیده ام. امیدوارم مردم مشهد هم به دیدن پدران بیایند و این کار خوب را ببینند.»
 
نمایش که به پایان می رسد، کارگردان از مخاطبان می خواهد چند دقیقه ای در سالن بمانند و اگر کسی حرفی دارد، مطرح کند. حالا معنای تاویلی سوالاتی که او پیش از آغاز نمایش از تماشاگران پرسیده روشن می شود. تماشاگرانی که گویی خود و زندگی شان را روی صحنه به تماشا نشسته اند. قصه روی صحنه تمام شده اما قصه تماشاگرانی که با سرمه  کارگردان درونشان را آرایش کرده اند و در آیینه ای که پدران مقابلشان گرفته به خودشان نگاه کرده اند، تازه آغاز شده است. خانواده های داخل سالن به هم نگاه می کنند. این بار با لبخندی بر لبها، برق اشکی در چشمها و نغمه ای که در ذهنشان تکرار می شود: « ما هم از همین کوچه ها رد شدیم/ ما هم از همین خونه ها اومدیم...»
 کارگردان و سرمه جادویی اش رسالت خود را با موفقیت به سرانجام رسانده اند. 
کد مطلب ۴۴۹۵۴
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما